آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
216
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
گرفت و به طرف اسبش راند . رئيس دربار با جملاتى خشونتآميز و موهن شاه را كنار زد . شاه با بيانى ملاطفتآميز به او تعارف كرد كه بر اسب نشيند ولى هنگامى كه از سوار شدن خوددارى كرد شاه شمشير خود را به نشانه تهديد از نيام كشيد . در اينجا رئيس دربار فهميد كه ممكن است سر خود را ببازد ، بنابراين شروع كرد به شيون و زارى و سبب شد كه ديگران نيز وحشت كنند و به فكر سرنوشت تلخ محمد بيك بيفتند ، زيرا گرچه رئيس دربار مورد مرحمت و توجه خاص شاه بود ، ولى همه مىدانستند كه اگر شاه عصبانى شود رحم نمىشناسد و در اين باب نمونههاى خونينى به ياد داشتند ، ولى اين بار تمام ماجرا همچون يك شوخى بود ؛ آنگاه كه ترس و وحشت پاى رئيس دربار را كه از نشئه مى سنگين شده بود ، سبك كرد ، دريافت كه نبايد وقت را تلف كند ، بنابراين سوار بر اسب شد ، از مخمصه گريخت و شاه با لبى خندان دوباره بازگشت . روز بيست و يكم اين ماه صبح زود شاه پيكى را نزد ما فرستاد تا خبر دهد براى شكار كبوتر همراه او برويم . ما را به برج مدور بلندى بردند كه بر ديوار در و نيش سوراخهائى بود كه بيش از يكهزار كبوتر « 1 » در آنها آشيانه داشتند . به هر نفر يك چوبدستى دادند كه شبيه چنگال بود . ما به اتفاق شاه با اين وسيله به راهروى برج رفتيم و مقابل پنجرههاى آن ايستاديم . در اينجا ترومپت زنان ما شروع كردند به راه انداختن سر و صدا و هياهو كه ناگهان چندصد كبوتر از سوراخها به بيرون پريدند و اكثرشان با ضربههاى شاه و ديگران از پا درآمدند ، با فرونشستن هوس شاه به شكار و كشتار كبوتران ، مراسم شكار نيز پايان گرفت و دوباره به شهر اصفهان بازگشتيم . پيش از رسيدن به شهر ، شاه ما را به باغ بزرگ و زيبائى به نام چارباغ « 2 » برد كه نظير آن را هيچگاه در ايران نديديم . در اينجا مجددا مورد پذيرائى قرار گرفتيم . هنوز به اقامتگاه سفرا نرسيده بوديم كه شاه بيست غاز وحشى و بيست كبوتر برايمان
--> ( 1 ) - مراد « كبوترخانه » است . به صفحه 217 سفرنامه كمپفر رجوع فرمائيد - م . ( 2 ) - Tzarbach - به صفحه 195 سفرنامه كمپفر رجوع فرمائيد - م .